loading...

بهترین مرجع مسجد قبا مشهد

بازدید : 159
سه شنبه 4 شهريور 1404 زمان : 21:36


زیاد بن مروان قندی از راویان امام درست گو(ع) و اصحاب خاص امام کاظم(ع) بوده میباشد. وی بعداز شهید شدن امام کاظم(ع) با نپذیرفتن امامت امام رضا(ع) از مسیر تشیع گم راه شد و با دو نفر از یاران امام کاظم(ع)، واقفیه را نهاد‌گذاری کردند. زیاد بن مروان تا انتها عمرش واقفی مسجد قبا مشهد ماند.

نجاشی برای زیاد بن مروان کتابی برشمرده که روحانی طوسی آن را جزء اصول اربعمائه دانسته میباشد. اسم وی در گواهی ۶۱ قصه مذکور میباشد. بعضا دانشمندان برای او ۱۵ معلم همانند سَماعة بن مهران، عبدالله بن سِنان، یونس بن ظَذکر و عبدالله بن بُکَیر برشمرده‌اند. همینطور ۲۰ نفر از وی قصه نقل کرده‌اند که به عنوان مثال آن‌ها ابن ابی عمیر، ابراهیم بن هاشم، احمد بن محمد بن عیسی اشعری آدرس مسجد قبا مشهد می باشند.

رجال‌شناسان شیعی درباره اعتبار و وثاقت وی سه حیث دارا‌هستند: گروهی مانند روحانی‌طوسی و علامه‌ حلی او‌را به‌استدلال واقفی بودن تضعیف کرده‌اند، جمع‌ای همانند روضه خوان‌ موءثر و سید ابوالقاسم خویی او را ثقه دانسته‌اند و بعضی از علما مثل عبدالله مامقانی، فقط احادیث قبل از واقفی شدنش را دارای اعتبار رزرو مسجد قبا مشهد می دانند.

نقش زیاد بن مروان در واقفیه
براساس گزارش رجال‌شناسان شیعی، زیاد بن مروان از اصحاب خاص امام کاظم(ع)[۱] و نماینده قانونی وی در بغداد بود.[۲] بعداز شهید شدن امام کاظم(ع)، امامت امام رضا(ع) را انکار کرد و با علی بن ابی‌حمزه بطائنی و عثمان بن عیسی رواسی، واقفیه را تأسیس کردند.[۳] همینطور آن‌ها داعیه کردند که امام کاظم(ع) شهید نشده و وی، به عبارتی قائم میباشد.[۴] به گفته کشی و روضه خوان‌طوسی، امام کاظم(ع)، زیاد بن مروان را نسبت به امامت امام رضا(ع) باخبر کرده بود[۵] و به وی هشدار داده بود که در صورتیکه امامت امام رضا(ع) را انکار نماید، گزینه لعنت الهی واقع میشود.[۶] همینطور روحانی‌کلینی در کافی نقل می‌نماید امام کاظم(ع) حقانیت امام رضا(ع) و پیروی از وی را به زیاد بن مروان ذکر شماره تلفن مسجد قبا مشهد نموده است.[۷]

یونس بن عبدالرحمن نقل می‌نماید که انگیزه واقفی شدن بعضی از کارگزاران امام کاظم(ع) و انکار شهیدشدن وی، فرآورده‌اندوزی بود؛ چون اموال متعددی از بودجه‌های امام نزد آنان بود. بعداز شهید شدن امام کاظم(ع) هفتاد هزار دینار از اموال امام نزد زیاد بن مروان بود. وی قصد داشت با ده هزار دینار، یونس بن عبدالرحمن را از بازگو کردن امامت امام رضا(ع) نزد عموم بازدارد که برنده نشد.[۸] در نقل روضه خوان‌طوسی آمده امام رضا(ع) پس از شهید شدن امام کاظم(ع) از سران واقفیه همانند زیاد بن مروان خواست که اموال امام کاظم(ع) را برگردانند؛ ولی آنان انکار کردند و اموال را پس ندادند.[۹] به گفتهٔ حسن بن دوستداشتنی، زیاد بن مروان با نظریه واقفیه و انکار امامت امام رضا(ع)، مُرد.[۱۰]

منزلت حدیثی
نجاشی اورا از راویان امام جعفر درست گو(ع) و امام موسی کاظم(ع) دانسته که کتابی داشته[۱۱] و روحانی طوسی آن را از اصول اربعمائه برشمرده میباشد.[۱۲] توده‌ای از عالمان همانند روضه خوان‌ صدوق از آن کتاب داستان نقل کرده‌اند.[۱۳] بحرالعلوم اورا کثیرالروایه دانسته میباشد.[۱۴] به گفتهٔ جعفر سبحانی، از رجالیان شیعه، زیاد بن مروان در گواهی ۶۱ ماجرا واقع گردیده‌است؛ با تیتر «زیاد قندی» در ۳۶ داستان، با «زیاد بن مروان» در ۱۶ ماجرا و با «زیاد بن مروان قندی» در ۹ قصه.[۱۵]

بعضا دانشمندان برای زیاد بن مروان، ۱۵ معلم برشمرده‌اند.[۱۶] به گفته سید ابوالقاسم خویی، زیاد بن مروان از راویانی مانند دُرُست بن ابی منصور، سَماعة بن مهران، عبدالله بن سِنان،[۱۷] یونس بن ظَذکر و عبدالله بن بُکَیر[۱۸] نقل نموده است. همینطور بیان شده که ۲۰ نفر از او داستان نقل کرده‌اند.[۱۹] به عنوان مثال آنان؛ ابن‌ابی‌عمیر، ابراهیم بن هاشم، احمد بن محمد بن عیسی، عبدالرحمن بن حماد، محمد بن عیسی یقطینی میباشد.[۲۰] همینطور آورده شده که بیشتر احادیث زیاد از روش یعقوب بن یزید انباری و محمد بن عیسی یقطینی نقل گردیده است.[۲۱]

اعتبار و وثاقت
به اعتقاد مامقانی، در ارتباط اعتبار و وثاقت زیاد بن مروان سه بینش وجود دارااست:

تضعیف: عالمانی مانند روضه خوان‌طوسی،[۲۲] علامه‌ حلی،[۲۳] ابن‌داود[۲۴] و بحرالعلوم[۲۵] به جهت واقفی بودن زیاد، احادیث اورا قبول نمیکنند.
توثیق: گروهی دیگر همانند روحانی‌ اثر گذار،[۲۶] علامه مجلسی[۲۷] خویی[۲۸] و سید موسی شبیری زنجانی[۲۹] اورا شخصی ثقه می دانند و معتقدند که خرابی نظریه با راستگویی و هجران از لاف و جعل منافاتی ندارد.
شرح: مجموعه سوم از علما مثل مامقانی[۳۰] و عبدالنبی کاظمی[۳۱] فقط احادیث مرتبط با زمان قبل از واقفی شدن زیاد را دارای اعتبار دانسته و روایات بعداز آن را نمی‌پذیرند.[۳۲]
شخصیت‌شناسی

بازدید : 123
دوشنبه 3 شهريور 1404 زمان : 22:57


عَبْدُاللّه بْن زُبَیْر دارای شهرت به ابن‌زبیر (۱-۷۳ق)، فرزند زبیر بن عوام، از موضوع‌سازان کودتا و نبرد علیه امام علی(ع) در نزاع جمل و از ادعا‌داران خلافت بعداز مرگ معاویه در مکه بود. به انگیزه سن کمش در طول حیات نبی(ص) او‌را جزو صحابه صغار قرار می دهند. وی اولیه مولود مهاجران در مدینه بود. آوازه ابن‌زبیر بیشتر به واسطه بیعت نکردن با یزید بن معاویه و پشتیبانی بردنش به مکه میباشد که سبب ساز به حمله سپاه یزید به‌این شهر شد. یک کدام از مرمت‌های دارای شهرت کعبه را به وی نسبت می دهند. ابن‌زبیر در مکه به دست سپاهیان شام به فرماندهی حجاج بن یوسف ثقفی مسجد قبا مشهد کشته شد.

فامیل
عَبْدُاللّه بْن زُبَیْر بْن عَوام بن خُوَیلد، از تیره بنی‌اسد، با لقب‌های ابوبکر و ابوخُبَیب. پدرش زبیر بن عوام، صحابی دارای اسم و رسم و عمه‌زاده رسول و مادرش اسماء دختر ابوبکر آدرس مسجد قبا مشهد میباشد.[۱]

به دنیا آمدن
سازه بر پر اسم و رسم، عبدالله بن زبیر اول مولود مسلمان‌ها بعداز مهاجرت، در شهر مدینه بود و در شوال سال نخستین قمری چشم به جهان گشود.[۲]مسلمانها با شنیدن خبر ولادت وی، به اظهار شادمانی پرداختند؛ چون یهودیان داعیه کرده بودند که با جادو، بازدارنده به دنیا آمدن نوزادان مسلمانها میشوند و نسل مسلمان‌ها را منقرض می‌نمایند. گفته‌اند که نبی(ص) نیز بشاش شد و کام ابن‌‌زبیر را با رطب برداشت و اورا عبدالله نامید و ابوبکر در گوش‌هایش اذان و اقامه رزرو مسجد قبا مشهد اذعان کرد.[۳]

با دقت به بعضی از احادیث شیعه و سنی تزویج زبیر با اسماء از روش متعه بوده[۴] و عبدالله بن زبیر او‌لین نوزادی میباشد که از این نحوه متولد می شود.[۵] ابن‌زبیر در هفت یا این که هشت سالگی، همپا عده ای از خردسال ها مسلمان با فرستاده(ص) بیعت کرد و از این رو، او‌را از صحابه صِغار فرستاده شماره تلفن مسجد قبا مشهد شمرده‌اند.[۶]

زمان بعد از فرستاده(ص)
ابن‌زبیر در زمان نبی خردسال بود. بیان شده وی در عصر ابوبکر در مبارزه یرموک (سال۱۵ق) علیه روم یاروهمدم پدرش شکرت نموده است.[۷]
طبق گزارش طبری (درگذشت: ۳۱۰ق)، وی در فتوحات شمال جمهوری اسلامی ایران در سال ۲۹-۳۰ق. زیر دستور سعید بن العاص حضور داشت.[۸] در ماجرای عده‌آوری و یکسان‌سازی مَصاحِف، از کاتبان ورژن‌های قرآن بود.[۹]در لشکرکشی به مغرب در سال ۲۷ یا این که ۲۸ق زیر فرماندهی عبدالله بن سعد بن ابی‌سَرْح کمپانی داشت.[۱۰] ابن‌زبیر در کودتا عموم علیه عثمان، مغایر بابا و خاله‌اش عایشه، از عثمان پناه می کرد.[۱۱] وی به هنگام محاصره منزل عثمان، نمایندگی او‌را در مواجهه با معترضان بر ذمه داشت و در‌این رویدادها زخمی شد.[۱۲]

زمان امام علی(ع)
ابن‌زبیر از مسئله‌سازان و حاضران در کودتا علیه امام علی(ع) و مبارزه جمل بوده میباشد.[۱۳] در روایتی [یادداشت ۱] از امام علی(ع)، وی ادله کودتا و طلاق زبیر از اهل بیت خوانده گردیده‌است.[۱۴] ابن‌زبیر برای خودداری از پشیمانی و گوشه‌گیری پدرش زبیر از ماجرای جمل همت کرد که برنده نشد.[۱۵] عائشه هنگام مرگ او‌را وصی خویش کرد[۱۶] و در ماجرای مبارزه جمل، عائشه زیر اثر وی بوده میباشد.[۱۷]

هنگام ورود لشکریان جمل به بصره ابن‌زبیر که فرمانده پیاده نظام بود، خلاف عهدوپیمان حریق بسی که با عثمان بن حُنَیف حکم کننده بصره تا وصال امام علی(ع) بسته بودند، با گروهی، ۴۰ نفر از محافظان مسلمان را کشت و مال همه مردم را تصرف کرد.[۱۸]

بازدید : 54
پنجشنبه 30 مرداد 1404 زمان : 9:45


سید مرتضی مجتهد اَهرَمی (درگذشته ۱۳۱۰ش) مشهور به عَلَم‌ُالْهُدی، مجتهد شیعه و رهبر مشروطه‌خواستار بوشهر و از شاگردان آخوند خراسانی. مجتهد اهرمی در نهضت مشروطه کشور ایران با همیاری رئیسعلی دلواری پیروز شد مدتی بر اداره ها بوشهر مسلط خواهد شد البته با دخالت ارتش نظامی انگلیس جنبش آنان ناکامی خورده و بعداز بازه زمانی کوتاهی حبس به نجف تبعید شد. بعد از موفقیت مشروطه در کشور‌ایران وی به بوشهر رجوع و از طرف عموم بنادر نماینده مجلس مؤسسان مسجد قبا مشهد شد.

رهبری مشروطه‌خواستار بوشهر
سید مرتضی مجتهد در اوائل سده ۱۳ قمری در اهرم (بخشی از تنگستان بوشهر) چشم به جهان گشود.[۱] او جهت حصول دانش به نجف مسافرت کرده و مدتی بعداز وصال به مرتبه اجتهاد به بوشهر آدرس مسجد قبا مشهد رجوع.[۲]

سید مرتضی به سفارش آخوند خراسانی[۳] که معلم وی به شمار می‌رود[۴] و به اجتهاد خویش و فتوای سید عبدالحسین لاری، رهبری مخالفین استبداد و مشروطه خواستار بوشهر را برعهده گرفت.[۵] او با همیاری رئیسعلی دلواری، اداره ها دولتی به عنوان مثال گمرک بوشهر را تسخیر کرده[۶] و به مقطع ۹ ماه بر آن سیطره داشت.[۷] اعطای کنیه نظام العلما و دستمزد پانصد تومانی از جانب محمدعلی پاد شاه قاجار نیز نتوانست او‌را از ادامه تکان پشیمان رزرو مسجد قبا مشهد نماید.[۸]

دخالت انگلیس و تبعید اهرمی
به گفته تاریخ‌نگاران، قیام مشروطه‌خواستار بوشهر در ۱۹ ربیع‌الاول ۱۳۲۷ق با دخالت نظامی انگلیس مواجه شوید؛[۹] چرا‌که گمرکات جنوب کشور ایران در ازای وامی که به مظفرالدین سلطان پرداخت گردیده بود، در رهن این مملکت بود.[۱۰] حدود یک ماه بعداز دخالت نظامی انگلیس، سیطره سید مرتضی بر بوشهر بوسیله احمدخان نوایی دریابیگی تحت عنوان حکم دهنده نو این شهر نقطه پايان به عهده گرفت.[۱۱] طبق گزارش‌ها، منزل سید مرتضی به توپ بسته و آن گاه غارت شوید[۱۲] و خویش وی بازداشت و با حال و روز نامناسبی در شهر گردانیده شد.[۱۳] در بعضی از گزارش‌ها آمده میباشد که وی برای محافظت جان خویش پایین بیرق انگلیس تحصن کرد و نیروهای انگلیسی بعداز دستگیری اورا به دفتر نمایندگی بردند[۱۴] و از آن‌جا به یک کشتی منتقل شوید.[۱۵] بعداز ۱۸ روز توقیف در کشتی،[۱۶] در تاریخ ۱۸ جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ق به نجف تبعید شد.[۱۷] به همین عامل نامی از وی در قیام دلیران تنگستان به دربین نیامده میباشد.[۱۸] با این درحال حاضر آورده شده که بعداز شهیدشدن رئیسعلی دلواری، سید مرتضی بر پیکر وی در روستای گورَک نماز خوانده شماره تلفن مسجد قبا مشهد میباشد.[۱۹]

رجوع از تبعید
بعد از برکنار محمدعلی فرمان روا[۲۰] و پیرو حکم آخوند خراسانی مطابق ضرورت برکنار دریابیگی، در ۱۸ ربیع‌الثانی سال ۱۳۲۹ق میرزا علی محمد موقرالدوله جانشین وی شد و موضوع رجوع و برگشت سید مرتضی به بوشهر آماده شوید.[۲۱] سید مرتضی بعد از رجوع و برگشت از نجف، در ۹ محرم ۱۳۳۳ق وارد بوشهر شد و بعد از روی عمل داخل شدن رضاشاه، از طرف عموم بنادر، برای کمپانی در مجلس مؤسسان به طهران رفت.[۲۲] در سال ۱۳۰۷ش که رضاشاه به بوشهر رفته بود، سید مرتضی سخنرانی مفصلی درباره ظلم نیروهای انگلیسی نسبت به عموم بوشهر نقص‌ کرد.[۲۳]

در غایت سید مرتضی که گزینه بی‌توجهی حکومت مشروطه قرار گرفته بود،[۲۴] در ۱۵ آبان سال ۱۳۱۰ش از عالم رفت[۲۵] و در امامزاده عبدالمُهیمن در بوشهر به خاک ودیعت شد.[۲۶]

پانویس
«سید مرتضی مجتهد اهرمی»، سامانه جامع سرداران و دوهزار شهید استان بوشهر.
نبوی، «سید مرتضی دانش الهدی اهرمی»، ص۲۱۳.
مشایخی، «بوشهر»، ص۲۵.
سعیدی نیا، تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی دشتی، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۴.
نبوی، «سید مرتضی دانش الهدی اهرمی»، ص۲۱۶.
رکن‌زاده آدمیت، پژوهشگران و حرف‌سرایان عجم، ۱۳۴۰ش، ج۳، ص۵۸۰.
سعیدی نیا، تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی دشتی، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۵.
نجفی کرمانشاهی، «مناسبات سیاسی آخوند خراسانی با شاگردان خویش» ص۳۲۳.

بازدید : 39
چهارشنبه 29 مرداد 1404 زمان : 10:07


حسین بن منصور، (۲۴۴-۳۰۹ق) معروف به حلاج، از عارفان و صوفیان عالم اسلام که اختلافات فراوانی درباره مذهب، عقاید و اقدامات وی وجود داراست. برخی اورا سنی دانسته‌اند، البته مبتنی بر برخی منابع شیعه، و همینطور بنابر نقل خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد، حلاج منسوب به شیعه ها بوده میباشد. حلاج را از قرمطیان، معتقد به اتحاد و حلول، زندیق، اهل سحر و شعبده و همینطور کافر خوانده‌اند. همینطور او‌را مدعا امامت، نبوت، ربوبیت و الوهیت دانسته‌اند. مذهب وی، گاه شیعه زیدی، گاه اسماعیلی و گاه شیعه اثناعشری دانسته گردیده و وی در محکمه‌هایی خویش را از اهل سنت و معتقد به اصول و فروع اسلام و مبانی قرآن معرفی مسجد قبا مشهد نموده است.

بعضا از حکما و فیلسوفان مسلمان و شیعه از قرن هفتم به سپس، حلاج را تحسین کرده و اورا ستوده‌اند؛ برای مثال خواجه نصیرالدین طوسی، حاکم نورالله شوشتری، ملاصدرای شیرازی، حاکم سعید قمی، و علامه طباطبایی. در همین حالا بخش اعظمی از فقها و محدثان شیعه، با اعتماد به توقیع امام فرصت(ع) خطاب به حسین بن روح درباره شلمغانی، اورا کافر دانسته‌اند. ابن بابویه، روحانی طوسی و علامه حلی، برای مثال فقها و محدثانی می‌باشند که به بی دینی حلاج آدرس مسجد قبا مشهد حکم داده‌اند.

معاش
حسین بن منصور مَحمِی یا این که مُحَمّیٰ، حدود ۲۴۴ق در بیضای عجم چشم به جهان گشود.[۱] درباره ملقب شدن وی به حلّاج، دلایلی مذکور میباشد؛ مثلا از احمد بن حسین، پسر حلاج آورده شده که زیرا پدرم اسرار عموم را افشا می کرد و از غیب خبر می‌بخشید، به حلّاج الاسرار(کنایه از فاش کننده اسرار) جهانی شد. برخی دیگر گفته‌اند منصور، بابا حلاج، پنبه‌زن بوده و وی هم به فعالیت پدرش شناخته رزرو مسجد قبا مشهد گردیده است.

[۲] بابا وی در سال ۲۵۵ق به واسط کوچ کرد و حلاج، مراقبت قرآن و یادگرفتن‌های مقدماتی را در فضایی حنبلی‌مذهب شروع کرد و بعداز ۱۶ سالگی (در ۲۶۰ق) به شوشتر رفت و در مدرسه سهل وآسان بن عبدالله تستری حاضر شد و به ریاضت پرداخت.[۳] حلاج در سال ۲۶۲ش که آسان بن عبدالله به بصره تبعید شد، به بصره رفت و به عده مریدان عمرو بن عثمان مکی شماره تلفن مسجد قبا مشهد پیوست.[۴]

حلاج در ۲۶۴ ق، در بیست سالگی با دختر ابویعقوب اقطع تزویج کرد و صاحب و مالک سه پسر و یک دختر شد.[۵] وی در به عبارتی بیست سالگی به بغداد رفت و از مریدان جنید بغدادی شد.[۶]

دستور قتل حلاج در ۲۴ ذی‌القعده ۳۰۹ق صادر شد. اورا آغاز هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، آن‌گاه سرش را بریدند، جسدش را حریق زدند و خاکسترش را به دجله ریختند.[۷][۸]

مذهب و طریقه‌ها
اختلافات بخش اعظمی درباره مذهب حلاج وجود داراست؛ بعضا اورا سنی‌مذهب و درپی فقه حنفی دانسته‌اند. [۹] حلاج در دادگاه‌های گوناگون، خویش را از اهل سنت، معتقد به اصول و فروع اسلام و مبانی قرآن، و همینطور خداترس به توحید و نبوت معرفی می کرد.[۱۰] البته در جایی دیگر در جواب به هر کس از دینش پرسید، خویش را بر «آئین الهی» خواند.[۱۱]

بعضی مانند بدون نقص مصطفی شیبی و عبدالحسین زرین‌کوب، از انتساب وی به شیعه کلام گفته‌اند.[۱۲] بدون نقص مصطفی شیبی در کتاب «الصلة فی مابین التصوف و التشیع»، یقین حلاج به تشیع اثناعشری را با پشت گرمی به محتوای کتاب «الإحاطة والفرقان» که از اثرها حلاج میباشد، آشکار دانسته میباشد.[۱۳]

در مقابل اینها، برخی دیگر او‌را از آیین بیرون دانسته و او‌را زندیق، اهل سحر و شعبده و حتی کافر خوانده‌اند.[۱۴] برخی دیگر او‌را مدعا امامت، نبوت، ربوبیت و الوهیت دانسته‌اند.[۱۵]

حلاج، بینش‌های شرعی و کلامی ویژه‌ و اختلاف‌برانگیزی داشته و ایده ها وی درباره تصوف، همواره گزینه مشاجره بوده میباشد.[۱۶] وی معتقد بود که می‌اقتدار از اجرا پاره‌ای از واجبات دینی امتناع کرد. بنابر نظرها حلاج، خدا از داشتن ارتفاع و پهنا تمیز میباشد، یک روح ناطق غیرمخلوق میباشد و با روح عبد و بنده بازهد، اتحاد دارااست.[۱۷] به یقین حلاج، شوق و اشتیاق به سختی و درد و تسلیم شدن در قبال آن، وسیله اتحاد بی نقص با عزم الهی میباشد.[۱۸]

سفرهای تبلیغی
حلاج در سال ۲۷۰ق به مسافرت حج رفت، و در ۲۷۱ق، به بغداد رجوع و در حضور جنید بغدادی، سخنانی بر گویش آورد که جنید از وی رنجید و درباره سرانجام سخنانش به وی هشدار اعطا کرد و برای اول توشه او‌را از ادعاهای بلندمرتبه نهی کردن کرد.[۱۹] مخالفت جنید با حلاج منجر شد که بعضی صوفیان گران قدر هم‌بعدازظهر وی مانند قدمت مکی و ابویعقوب اقطع هم حلاج را طرد و با وی مخالفت نمایند.[۲۰] از این پس، لباس صوفیانه را کنار گذاشت و بیشتر عمرش در مسافرت به بخشها متعدد سپری شد.[۲۱]

حسین بن منصور حلاج، در سال ۲۷۵ق، سفری پنج ساله به خراسان، ماوراءالنهر، سیستان، کرمان، عجم و دیگر نقاط داشت و به تبلیغ نگرش‌های خویش پرداخت.[۲۲] وی آن گاه نزد خانواده‌اش در اهواز برگشت و در سال ۲۸۱ق به یار و همدم توده فراوانی از مریدانش به مهاجرت حج رفت و درین هجرت به ساحری، شیادی و رابطه با اجنه تبهکار شد.[۲۳] وی مجدد سفری پنج ساله به خراسان، ماوراءالنهر، هندوستان، چین، و کشور‌ایران، به تبلیغ نگرش‌های خویش پرداخت.[۲۴] وی در همین مهاجرت سعی کرد با علمای امامیه در قم ارتباط برقرار نماید، ولی موفقیتی به دست نیاورد و مجرم به ادعای ربوبیت و مهدویت شد. در اصفهان هم علی بن سهل و آسان اصفهانی، حلاج را تکفیر کرد.[۲۵]

وی در سال ۲۹۰ق به بغداد رجوع، بعد به مهاجرت حج رفت، و این مسافرت دو سال به درازا کشید. حلاج در سال ۲۹۳ق در منزل خویش بنایی مشابه به کعبه تشکیل داد و شب‌ها در گورستان نماز می خواند و در کوچه و بازار، حرف می‌اذعان کرد و برخی احتمال داده‌اند که «انا الحق» را در‌این فرصت گفته میباشد.[۲۶] ضعف حکومت عباسی در عصر خلافت مقتدر، موجب شد وی باورهای خویش را با صراحت و به طور علنی مطرح نماید و برخی از صوفیان گرانقدر مانند شبلی(۲۴۷-۳۳۴ق) [یادداشت ۱]در همین وضعیت از وی هجران گزیدند. علمای فقاهتی و فقهایی هم به مخالفت با وی برخاستند و حلاج را به اتهام نظریه به حلول و اتحاد، تکفیر کردند.[۲۷] وی گرچه از مرگ نجات یافت، البته از سال ۳۰۱ق معاش پنهان داشت و بعد از دستگیری، تا سال ۳۰۹ق از زندانی به زندان دیگر منتقل می شد و ذهن ها خویش را به زندانیان هم منتقل می کرد.[۲۸] بنابر گزارش‌های تاریخی، اکثری از زندانیان و حتی سپاهیان و درباریان، به وی میل یافتند و بر این اعتقاد و باور بودند که وی مردگان را زنده می‌نماید و جنیان خدمتگزاران وی می باشند.[۲۹]

بازدید : 12
سه شنبه 28 مرداد 1404 زمان : 9:47


غیاث الدین محمد خدابنده دارای اسم و رسم به نخستینْجایتو یا این که اُلجایتو (۶۸۰ق - ۷۱۶ق)، از فرمانروایان سلسله ایلخانان کشور‌ایران که در حین معاش چندبار مذهب خویش را تغییر‌و تحول بخشید و اول کسی بود که در زمان حکومتش به مذهب شیعه در کشور ایران رسمیت بخشید و به اسم امامان شیعه سکه زد و خطبه مسجد قبا مشهد خواند.

اولجایتو، آغاز اولجایبوقا‌، آنگاه ماتمودار‌ و آخر و عاقبت خربنده‌ نامیده گردیده است.[۱] خربنده، بعد از آنکه بر تخت گردهمایی، اولجایتو (مرکب از دو جزء مغولی «‌اولجای‌» یعنی نیکبختی و «‌تو‌» که آرم مالکیت و نسبت، یعنی دارنده نیکبختی) و بعد از آن پادشاه محمد خدابنده خوانده آدرس مسجد قبا مشهد گردیده است.[۲]

وی دو‌مین یا این که سو‌مین پسر ارغون خان و اروک خاتون دانسته گردیده و در جایی دربین مرو و سرخس زاده شد‌ه‌است.[۳] ولجایتو در حین فرمانروایی غازان (۶۹۴ -۷۰۲ق) بنابر سنت ایلخانان، در رده ولایتعهدی، به امارت خراسان منصوب شد[۴] و در سرکوب امرای شورشی شکاف و شاهزادگان مغولی حریف، کفایت نشانه اعطا رزرو مسجد قبا مشهد کرد.[۵]

پس از درگذشت غازان در شوال ۷۰۳ق (می ۱۳۰۴)، اولجایتو قبل از آنکه خبر مرگ ایلخان را آشکار نماید، دو بدن از مدعیان و معارضان احتمالی خویش را از فی مابین برداشت. اولجایتو در ۱۵ ذی‌الحجه به عبارتی سال بر تخت گرد هم آیی. آن‌گاه سعدالدین و رشیدالدین فضل و ادب الله را در وزارت ابقا کرد و قتلغ سلطان را به منزلت امیرالاُمَرایی(فرمانده آحاد شماره تلفن مسجد قبا مشهد نظامیان) گمارد.[۶]

اولجایتو در ۳۶ سالگی در سلطانیه درگذشت.[۷] گفته‌اند که مرگ وی بر تاثیر زهری بود که عزالدین ابراهیم پسر خواجه رشیدالدین به اشاره بابا به ایلخان خورانده بود و خواجه و پسرش نیز به همین اتهام کشته شدند.[۸] پیکر اولجایتو در آرامگاهی در قلعه سلطانیه که خویش در حین حیات به ساختن آن امر داده بود، به خاک امانت شد؛ آن‌گاه طبق وصیت وی، پسرش ابوسعید، بر تخت گرد‌همایی.[۹]

حکومت‌داری
اولجایتو در زمان زمان حکومت خویش، چندان سرگرم نزاع و سرکوب کودتا‌ها نبوده میباشد؛ از همین رو، اصلاحاتی که غازان‌خان قبل از وی در دستگاه دیوانی شروع کرده بود و نقطه عطفی در تاریخ این سلسله به شمار می رفت، ادامه یافت.

اصلاحات
اولجایتو از شروع حکمرانی خویش دستور بخشید که همگی مقررات (یاسا) صادر گردیده از سوی برادرش غازان، از هر سیرتکامل تحریف مصون بماند و نیز رشیدالدین ادب الله، وزیر پرآوازه غازان را که تدبیرهای وی موجد این اصلاحات بود، در سراسر حکومت خود به سرویس گرفت.[۱۰]

بعداز مرگ قوبیلای قاآن، خان گرانقدر مغول در ۶۹۳ق (۱۲۹۴م)، رسیدگی عالیه این خانات بر سراسر قلمرو تیره‌های متعدد حکام مغول روی به ضعف بنیان. اندکی بعد از استارت حکومت اولجایتو، فرستادگان بعضا از فرمانروایان مغول نزد وی آمدند و پیمانی بستند بر طبق آنکه از کشمکش با یکدیگر غربت نمایند و کاروان‌های بازرگانی آزادانه در سراسر قلمرو مغولان به کار بپردازند.[۱۱]

اهتمام به دانش
در کتاب تاریخ وصاف، از مکتب‌ای به اسم «‌مکتب سیاره‌» حرف اورده شده[۱۲] که از ابداع‌های‌رشیدالدین و تاج الدین، وزیران اولجایتو، بود. در سفرهای اولجایتو، چادر‌هایی برپا میشد و گروهی از علما و محققان مثلا نظام الدین عبدالملک، عبدالرحمان حکیم تستری، پژوهشگر حلی وعلامه حلی، در آن به درس دادن می‌پرداختند.[۱۳].

مورخان و نویسندگان نامداری در زمان فرمانروایی اولجایتو می‌زیسته‌اند.[۱۴] ابوالقاسم عبدالله بن علی کاشانی در دربار اولجایتو بود و کتاب تاریخ اولجایتو را درباره معاش و پادشاهی وی نوشت.[۱۵] رشیدالدین فضل و ادب الله، مورخ و دانشمند پرآوازه آن بعدازظهر، جلد دوم جامع التواریخ را به اسم اولجایتو نوشتن کرد.[۱۶] تالیف کننده تاریخ وصاف هم کتاب خویش را به وی نثار کرد.[۱۷]

سازندگی و عمران
مبتنی بر گزارش‌های تاریخی، اولجایتو به آبادانی و سازندگی سرزمین دقت ویژه داشت[۱۸]. وی شغل های عمرانی برادرش غازان را پی گرفت و از هنرمندان حمایت کرد.یکی مهم‌ترین شغل های عمرانی اولجایتو، کامل شدن و گسترش شهر سلطانیه بود[۱۹]. به دستور وی عمارت‌های باشکوه برای مثال مسجد و بیمار ستان و مکتب در‌این شهر ساخته شد.[۲۰].

نبرد‌ها
اولیه و مهمترین لشکرکشی وی در ۷۰۶ق /۱۳۰۶م برضد امرای شورشی در گیلان فیس بخشید که به باعث کوههای بلند و جنگل‌های انبوه و راههای طاقت فرسا بعداز ۵۰ سال هنوز به فرمانبرداری از ایلخانان گردن ننهاده بودند. اولجایتو بعد از هجوم سراسری به‌این حیطه آن ها را به اطاعت واداشت. گیلان از آن پس خراجگزار ایلخانان شد [۲۱].

بعد از نزاع گیلان در سال جاری، اوضاع و احوال هرات در شرق قلمرو ایلخانان، اولجایتو را طاقت فرسا نگران کرد، چون ملک فخرالدین کرت که پیش‌خیس با اولجایتو پیکار داشت، هنوز برای ابراز وفاداری نزد ایلخان نیامده بود. از این رو، ایلخان سپاهی به آنجا ارسال کرد. درین دربین فخرالدین درگذشت و نایب وی محمد سام تسلیم شد.[۲۲].

در اواخر پادشاهی اولجایتو، ولایاتی در شرق، غرب و جنوب قلمرو ایلخانان در گیر آشوب و سبب دل مشغولی ایلخان شد. کشمکش در شرق از وقتی شروع شد که ایلخان کوشید با به کارگیری از اختلافهای داخلی نکودریان، در نزدیکی شاپورقان کنار رود گواهی، اقتدار خویش را بسط دهد. تیمور با موافقت اولجایتو و ملازمت لشکر خراسان، داوود خواجه امیر نکودری را ناکامی بخشید و اورا به آن سوی جیحون راند (۷۱۲ق).[۲۳].

در به عبارتی روزها عزالدین بن جمال الدین ابراهیم سواحلی استدلال عجم، بعد از پرداخت اموالی سنگین به ایلخان دست به مصادره اموال عموم در شیراز زد و رمز به عصیان برداشت، اما اندکی بعداز پیش سپاه ایلخان گریخت و به هرمز رفت [۲۴]. سال آن‌گاه نیز قرامانیان در آسیای صغیر بر ایلخان شوریدند و بازه زمانی کوتاهی بر قونیه و ملطیه به استقلال دستور راندند تا امیر چوپان آن ها را سرکوب کرد.[۲۵]

بازدید : 166
دوشنبه 27 مرداد 1404 زمان : 9:38


عِصام العِماد (ولادت: ۱۹۶۸م) مستبصر و پژوهشگر یمنی میباشد که قبل از گرویدن به مذهب شیعه اثناعشری، زیدی‌مذهب و پایین‌تأثیر وهابیت بود. وی بعداز علم آموزی علم ها فقاهتی در یمن و ایالات متحده عربی، در سال ۱۹۸۹م به کشور ایران سفر کرد و در حوزه علمیه قم به علم آموزی پرداخت. از آثارش می‌اقتدار به «رحلتی مِنَ الوَهّابیة إلی الاِثنی عَشَریة» و «المَخیرَجُ الجَرویت کرد و الصّحیح فِی الحِوار مَعَ الوَهّابیین» اشاره نمود. مناظرات وی با عثمان الخمیس رهبر وهابیت کویت، به توسعه تشیع امداد مسجد قبا مشهد کرد.

عماد عضو مجمع همگانی مجمع جهانی اهل‌بیت(ع) میباشد.

رده و معاش‌طومار
عصام علی یحیی العماد، از دانشمندان مستبصر شیعه میباشد که قبل از تشیع، زیدی‌مذهب و پایین‌تأثیر عقاید وهابیت بود.[۱] قصه تغییر‌و تحول مذهب وی و همت‌هایش در تبیین آموزه‌های شیعه، اعتنا اکثری از مسلمانها را به خویش جلب نموده است.[۲] عضویت در مجمع همگانی مجمع جهانی اهل‌بیت(ع) ازجمله سابقه آدرس مسجد قبا مشهد اوست.[۳]

معاش‌طومار
عصام العماد، در سال ۱۹۶۸م در روستای العماد در استان اِب یمن متولد شد.[۴] پدرش علی یحیی العماد و عمویش عبدالرحمن العماد از عالمان سلفی و وهابی بودند و خانواده‌اش از پیشگامان تبلیغ وهابیت در یمن محسوب می‌شدند. دو خواهرش نیز اساتید شناخته‌گردیده دانش گاه‌های وهابی یمن رزرو مسجد قبا مشهد می‌باشند.[۵]

عصام العماد از شش‌سالگی وارد مدرسه ها وهابی شد. او مدتی فراگیر محمد اسماعیل العمرانی، رهبر علمی وهابیت یمن بود. احمد سلامه،‌ عبدالرزاق الشاحذی و مقبل الوادعی از سایر استادان وی بوده‌اند. عصام العماد در دوران دکتری در علم ها حدیث از کالج اصول‌الدین دانش گاه امام محمد بن عبدالوهاب ایالات متحده عربی خارج از‌التحصیل شماره تلفن مسجد قبا مشهد شد.[۶]

گرویدن به تشیع
العماد، امام جماعت یک کدام از مساجد در صنعا و از مبلغان وهابیت در یمن بود که کتابی علیه شیعه با تیتر «الصلة فی مابین الاثنی عشریه و فرق الغلاة» نوشته بود.[۷] وی در جریان تحقیق‌های شرعی و با رسیدگی اثر ها روضه خوان اثر گذار و سید قطب درباره امام علی(ع) و امام حسین(ع)، به عیب گیری باورهای قبل خویش پرداخت. این پژوهش ها ذهنیت او‌را نسبت به اهل‌بیت(ع) تغییر تحول بخشید و او‌را به استیناف بزرگ‌خیس درباره آموزه‌های شیعه اثناعشری سوق بخشید. العماد در مسیر مطالعه خویش، به‌این سود رسید که مدرسه تشیع، مجاورت‌ترین مدرسه به واقعیت اسلام میباشد. از عامل ها اصلی میل وی به تشیع، این بود که اخذ اکثری از افترا‌های نسبت داده‌گردیده به امام علی(ع) برای پاکسازی دیگرافراد تشکیل شده‌اند.[۸]

عصام العماد در سال ۱۹۸۹م به جمهوری اسلامی ایران مسافرت کرد و در حوزه علمیه قم سرگرم علم آموزی شد.[۹]


تصویر جلد کتاب الزلزال متن مناظره‌های عصام العماد و عثمان الخمیس
مناظره با عثمان الخمیس
یک کدام از مناظرات عصام العماد با عثمان الخمیس رهبر وهابیت در کویت، برگزار شد. این مناظرات که به‌زمان یک‌سال از روش کانال‌های ماهواره‌ای شکل گرفت، با استقبال کلان‌ای از سوی جوان ها دنیا عرب مواجه شد و رفلکس‌های مختلفی در رسانه‌های کشورهای عربی داشت.[۱۰] خبر نامه صوت آل البیت مصر در شماره بیست‌وهفتم خویش با تیتر «هزیمة فاضحه لشیخ الوهابیه فی الکویت» (ناکامی مفتضحانه روضه خوان وهابیت کویت) به‌این قضیه پرداخت.[۱۱]

کتاب الزلزال، متن پیاده‌گردیده همین مناظره میباشد[۱۲] که با تیتر «زلزال: مناظره‌ای که در اعتقادات وهابیان اضطراب و تزلزل ساخت نمود» به فارسی ترجمه گردیده است.[۱۳] اورده شده نشر این مناظره به شیعه‌شدن بیش تر از یک و نیم ملیون نفر سبب ساز شد‌ه‌است.[۱۴]

بازدید : 146
يکشنبه 26 مرداد 1404 زمان : 9:46


سید قیام‌الدین غازی (۱۹۵۲–۲۰۱۹م) که با اسم‌های سعید قیام‌الدین و وی قیام‌الدین نیز شناخته میشود، روضه خوان شیعه‌گردیده و معروف اهل تاجیکستان و عضو حزب نهضت اسلامی تاجیکستان مسجد قبا مشهد بود.

غازی در نبرد داخلی تاجیکستان نقش داشت و با استارت نبرد به افغانستان رفت. بعد از رجوع با توافق‌طومار صلح، در کمیسیون آشتی ملی عمل کرد. غازی در سال ۲۰۰۶ از سیاست گوشه گرفت و به روسیه سفر کرد. وی در روسیه به عمل‌های شرعی و آموزشی پرداخت.

قیام‌الدین در سال ۲۰۱۷م، در روسیه دستگیر و به تاجیکستان تحویل داده شد. او به اتهامات متفاوت به ۲۵ سال حبس محکوم شد. در سال ۲۰۱۹م، در کودتا زندان وحدت بوسیله اعضای داعش کشته شد. دفن مخفیانه وی و عدم وضوح‌های پیرامون مرگش با برخورد‌هایی همدم بوده آدرس مسجد قبا مشهد میباشد.

تغییر‌و تحول مذهب
سید قیام‌الدین غازی، در خانواده‌ای سنی به دنیا آمد.[۱] وی ابعاد با سفرهایی که به کشور‌ایران داشت، با مدرسه اهل‌بیت(ع) شناخت بیشتری پیدا کرد و توانست تا سال‌هایی را در حوزه علمیه قم،‌ به علم آموزی بپردازد.[۲] وی در زمان حضورش در کشور‌ایران به ملاقات عالمان شیعی همانند ناصر مکارم شیرازی، عبدالله جوادی آملی و نوری همدانی رفت.[۳] قیام‌الدین تا مقطع‌ها رغبت به تشیع خویش را انکار می کرد و در یک مذاکره مرتبط با سال ۲۰۰۸م، شیعه بودن خویش را تنهاً دهانزد دانست.[۴] بعداز درگذشت غازی، خبرگزاری‌های بخش اعظمی اورا یک کدام از روحانیان شیعی معرفی کردند.[۵] وی از سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۲م خطیب مسجد مرکزی حیطهٔ خراسان و هم‌زمان استاد مکتبٔ امام تِحافظه موقتِذی بود. او بعد ها عضو مجمع علمای اسلامی افغانستا ن رزرو مسجد قبا مشهد نیز شد.[۶]

زندگینامه
سید قیام‌الدین غازی، با اسم سعید قیام‌الدین و بیشتر با تیتر قیام‌الدین شناخته میشد.[۷] وی از سادات تاجیک بود که نسبش از روش موسی مُبَرقع به امام جواد(ع) میرسد.[۸] قیام‌الدین غازی در ۲۱ مارس ۱۹۵۲م در حوزه‌ حِصار شومان تاجیکستان به‌جهان آمد. پدرش امام‌الدین غازی، از روحانیان و مبارزان شناخته‌گردیدهٔ تاجیکستان بود. وی علم ها مقدمات را در نزد پدرش فراگرفت و آن‌گاه برای تحصیلات بیشتر، به ازبکستان مسافرت کرد.[۹] غازی در سال ۱۹۹۶م از کالج کابل مدرک لیسانس سیاست و دستمزد اخذ نمود.[۱۰] وی در سال ۱۹۹۶م به دانش کده علامه محمد اقبال لاهوری اسلام‌آباد در مرز و بوم پاکستان وارد شد و در سال ۲۰۰۰م از این دانش گاه، در فن ادبیات فارسی و تاجیکی، سوا‌التحصیل شد. قیام‌الدین سفری دو ساله به ایالات متحده عربی سعودی داشته و ابعاد نیز دو سال در کشور ایران اقامت داشته شماره تلفن مسجد قبا مشهد میباشد.[۱۱]

عمل‌های سیاسی

سید قیام‌الدین غازی در بقاع حضرت معصومه(س) - شهر قم
تفکرات سیاسی و اسلامگرایانه غازی در دهه‌های ۱۹۶۰م تا ۱۹۹۰م صورت میگیرد. با سعی‌های غازی و دیگر همراهانش، در غایت حزب نهضت اسلامی، برای شغل‌های اسلامگرایانه و نبرد با کمونیسم در تاجیکستان، در سال ۱۹۹۰م صورت قانونی به خویش می گیرد.[۱۲] قیام‌الدین غازی، در سال‌های ۱۹۹۰م تا ۱۹۹۲م، در عملکرد برای استقلال‌طلبی در تاجیکستان پرداخت و در‌این خصوص به مبارزان ملی پیوست. این کوشش‌ها به توفیق ما یحتاج نرسید و به نزاع داخلی انجامید.[۱۳] به گواه منابع تاجیکی، قیام‌الدین غازی که در سال‌های آغازین نبرد داخلی تاجیکستان یک کدام از نقش‌آفرینان اساسی این صحنه بود، بعداز آغاز نزاع در سال ۱۹۹۲م، به افغانستان حمایت پیروزی و در چارچوب اتحاد نیروهای مخالف تاجیک شغل کرد.[۱۴] وی تا سال ۱۹۹۷م در افغانستان ماند[۱۵] و یه خرده آن‌گاه، با امضای توافق‌طومار صلح، به مرز و بوم رجوع و عضو زیرکمیته حقوقی کمیسیون آشتی ملی شد. وی تا فرصت توقف عمل این کمیسیون در‌این سمت باقی ماند.[۱۶] غازی به کار‌های سیاسی خویش در سال ۲۰۰۶م، هم زمان با مرگ عبدالله نوری، از فعالان سیاسی و مدیریت حزب نهضت اسلامی تاجیکستان، نقطه پايان بخشید و از حزب نهضت اسلامی، مسافت گرفت.[۱۷] وی ابعاد به روسیه سفر کرد[۱۸] و بیشتر به عمل‌های فقاهتی و آموزشی می‌پرداخت.[۱۹]

دستگیر
قیام‌الدین در سال ۲۰۱۷م/۱۳۹۶ش در سن‌پترزبورگ روسیه دستگیر و به مقامات مملکت تاجیکستان تحویل داده شد. او در محاکم قضایی تاجیکستان با عنا وین اتهامی «برانگیختن کینه و دشمنی ملی، نژادی، حیطه‌ای و فقاهتی»، «توطئه به سرزمین» و «دعوت همگانی برای تغییر‌و تحول قانون اساسی کشور از روش خشونت» مواجه شد.[۲۰] وی پاره ای آن گاه بوسیله دادگاه خوب تاجیکستان به تحمل ۲۵ سال حبس محکوم شد و بعد از آن به زندان منتقل شد.[۲۱] به گفته اشخاص در حدود وی و خانواده‌اش، غازی در زمان دستگیر پایین شکنجه‌های زیادی قرار می‌گرفت و گاه، فیلم‌های شکنجه وی برای خانواده‌اش به اکران گذارده میشد.[۲۲]

بازدید : 10
شنبه 25 مرداد 1404 زمان : 17:00


سید کاظم رشتی از علمای والا شیخیه و دانش آموز و مفسر آراء روحانی احمد احسائی مؤسس طریقۀ شیخیه میباشد. وی بعد از احسائی کرسی درس دادن را به دست گرفت و دومی رهبر مدرسه شیخیه بود. بعداز او چندین بدن شاگردان و پیروانش ادعای نیابت کردند مثلا محمد مهربان‌خان و ملاحسن میرزای گوهر و نیز علی‌محمد باب مؤسس بابیه مسجد قبا مشهد اشاره نمود.[۱]

معاش‌طومار
سید کاظم رشتی (رشت ۱۲۰۵-کربلا ۱۲۵۹ق) فرزند سید قاسم رشتی حائری از علمای معرف شیخیه میباشد.[۲] او در رشت متولد شد. بعضی به دنیاآمدن او را ۱۲۱۲ق. گفته‌اند که با اعتنا به جایگاهش در طول احسائی خطا به حیث آدرس مسجد قبا مشهد می رسد.[۳]

جد سیدکاظم، سیداحمد از علمای مدینه بود که در ادامه سرایت طاعون به رشت سفر کرده بود. سید کاظم در محل تولد خویش، رشت، درس را استارت کرد. برای کامل شدن درس‌ها قصد هجرت داشت که با مخالفت خانواده مواجه شد. در ادامه رؤیایی، نزد احمد احسائی به یزد رفت و در درس او حضور یافت.[۴] تاریخ این مسافرت به روشنی مشخص و معلوم وجود ندارد البته در اطراف سال ۱۲۲۹ رزرو مسجد قبا مشهد میباشد.[۵]

سید کاظم رشتی در سفرهای احسائی، همراه او بود. اگرچه ملازمت و همراهی وی با روحانی در هجرت طهران[۶]، تردیدآمیز میباشد. روضه خوان احمد بعداز آنکه محمدتقی برغانی در قزوین اورا تکفیر کرد،[۷] به عتبات عالیات رفت و درین مسافرت، سید کاظم را به اقامت در کربلا دستور داد.[۸] سید کاظم درین زمان به رشت مهاجرت کرد و رسالة السلوک را در ۱۲۳۸ در آنجا نوشت.[۹] بعد از درگذشت روحانی احمد احسائی، سید کاظم نایب و جانشین او شد و نزد شیخیه مرجعیت شماره تلفن مسجد قبا مشهد بلاعزل یافت.

تکفیر احسائی
اقامت سید کاظم در کربلا، نقطه عطفی در تاریخ صورت‌گیری مدرسه شیخیه و ترویج تعالیم آن در عراق و کشور‌ایران به شمار می‌رود. در‌این مجال در‌پی تکفیر روحانی احمد، کم کم برخی از علمای شیعه در مقابل ترویج پاره‌ای از درنگ‌های او، که آن را بزرگ نمایی و انحراف تلقی می‌کردند، عکس العمل نشانه دادند.[۱۰] بیان کننده در همین فرصت به درخواست علی کشف کننده الغطاء، سید کاظم اعتقاداتش را مکتوب تشکیل داد و بین عموم پخش کرد و در روزها عرفه و آنگاه در دفعه‌های معینی بالای منبر میرفت و عقاید خویش و استادش را به فارسی و عربی بازگو می کرد.[۱۱] به گفته رشتی[۱۲] در مجلسی با حضور سید مهدی طباطبایی فرزند سید علی طباطبایی و عالمانی زیرا محمدشریف مازندرانی و ملامحمد استرآبادی، طباطبایی از سید کاظم درباره عباراتی از کتاب روضه خوان که کفرآمیز می‌نمود، توضیح خواست. سید کاظم در جواب اعلام کرد اگرچه این لغت ها، به حسب شعور عوام، شرک میباشد، آنها‌را تأویلی میباشد که منظور روحانی به عبارتی تأویل بوده میباشد. آنها از سید کاظم خواستند که کفرآمیز بودن این کلمات را مکتوب و تأیید نماید و وی اینگونه کرد. به این سان، سید مهدی حکم به تکفیر روحانی و رهروان وی بخشید، اما رشتی گشوده به مدد از احسائی و گلایه از مخالفت پرداخت.[۱۳]

از آن پس، به رغم برخورداری رشتی از تأیید برخی عالمان و فقیهان[۱۴] و نیز کارایی‌های او برای مصالحه[۱۵] داد و فریاد بر رمز عقاید وی ارتقاء یافت. درین فی مابین، سازه به گزارشی که در منابع بابی و بهائی آمده میباشد. سید کاظم با پست کردن ملاحسین بشرویه‌ای نزد علمای اصفهان و خراسان، کوشید تا حیث مساعد وی را جلب نماید.[۱۶] در نجف نیز فشار معارضان برای تکفیر او منجر شد که با وجود امتناع علی کشف کننده الغطاء از اظهارنظر مصرح در این زمینه، از محمدحسن نجفی (صاحب و مالک جواهر)، بر ضد وی حکم بگیرند.[۱۷] واکنش با سید کاظم و پیروانش به خشونت‌هایی سبب شد.[۱۸] چنانکه زمانی کلیددار کربلا در مواجهه با رشتی قصد کشتن وی کرد، تنهاً دعوت کشف کننده الغطاء به احتیاط بود که او را از خطر رهانید.[۱۹] سید کاظم بعد از این تکفیر طریق خویش را در درس دادن و گفتار تغییر و تحول اعطا کرد. او در ضلع شرقی صحن مطهر آستانۀ حسینی سالن و حسینیه بزرگی برای درس دادن خویش سازه کرد. البته حلقۀ دوم درسش را در حسینیۀ خانه خویش برای خاصیت اصحاب خود به طور محرمانه ساخت.

رشتی کتاب برهان المتحیرین را در گزارش این جنگ‌ها نگاشته و در آن به تندی از معارضان خود عیب گیری نموده است. این کتاب به روشنی حکایت می‌نماید که در آن فرصت بیشتر علمای شیعه و عموم کربلا و نجف و بعضی شهرهای کشور‌ایران بر ضد او و پیروانش موضع واحدی داشتند. به احتمال بسیار، به دنبال این مخالفتها، منجر شد تا سید کاظم در پی هواخواهی امرای عثمانی قاضی بر عراق باشد. او در همین زمان، قصیده پاشا عبدالباقی افندی، از والیان عثمانی عراق، را تفصیل و تعبیر و به او نثار کرد. آن طور که پیداست، همین دست اندرکاران منجر این تامل گردیده بود که او دراصل کشیشی مسیحی بوده و حکومت روسیه اورا مأمور نموده است تا در بلاد اسلامی در بین مسلمان‌ها تفرقه بیاندازد.[۲۰]

بازدید : 10
چهارشنبه 22 مرداد 1404 زمان : 13:30


ابوخالد کابلی وردان ملقب به کَنکَر، از رجال شیعی قرن نخستین هجری قمری و از اصحاب امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) که بعداز هجرت به مدینه در جرگه یاران امام سجاد(ع) درآمد. ابوخالد ضمن این دو امام، از اشخاصی زیرا اصبغ بن نباته و یحیی بن ام طویل نیز داستان نموده آدرس مسجد قبا مشهد است.

اسم و کنیه
کنکر عنوانی بود که مادرش او را به‌این اسم می خواند و در زمان خویش دربین عوام مردم بدان آوازه نداشت،[۱] البته به واسطه خطابی که از سوی امام سجاد(ع) به وی با تیتر کنکر در احادیث بر مکان باقی‌مانده[۲]، بدین کنیه آوازه یافته بود. ابن طاووس به وی لقب ابویحیی داده[۳] که مآخذ دیگر آن را پذیرش مسجد قبا مشهد نمی‌نماید.

محل تولد
از تمام احادیث اینگونه برمی‌آید که موطن اول ابوخالد، کابل بوده میباشد. با اینکه تصریحی به سال ورود وی به حجاز نشده میباشد، ظواهر احادیث، حکایت از آن داراست که او در طی حضور خویش در حجاز، بعد که در کنار امام سجاد(ع) (امامت: ۶۱-۹۵ ق) بوده، حداقل یک توشه با استعانت امام به کابل هجرت نموده رزرو مسجد قبا مشهد است.[۴]

باور به امامت امام سجاد(ع)
ابوخالد نخست اقامت در مدینه، محمد بن حنفیه را امام می‌دانست[۵] و وقتی دراز او‌را مانند امامی واجب الطاعه سرویس می کرد.[۶]

آورده‌اند که ابوخالد در برهه زمانی ملازمت و همراهی با محمد بن حنیفه، از اشارات او درباره منزلت والای امام سجاد(ع) و احترام فوق‌العاده‌ای که محمد برای آن امام قائل بود[۷] و نیز با ارشادوراهنمایی و سماجت یحیی بن ام طویل به دیدار امام نائل شد و زیرا امام اورا با اسم روزگار کودکی‌اش (کنکر) خطاب کرد، بر امامت آن حضرت باور آورد.[۸] بعد به ملازمت و همراهی امام درآمد و چنان پایگاهی یافت که او را باب[۹]و یکی‌از ثقات[۱۰] و از حواریون[۱۱] امام دانسته‌اند.برقی[۱۲]، موءثر[۱۳]و طوسی[۱۴]، او‌را در زمره اصحاب آن حضرت آورده‌اند. ادب بن شاذان نیز ابوخالد را یکی ۵ تنی شمرده که در اوایل امامت امام سجاد(ع) از شیعه‌ها وی به شمار شماره تلفن مسجد قبا مشهد می‌آمدند.[۱۵]

به عنوان مثال احادیث دارای اعتبار به تغییر و تحول نظریه ابوخالد درباره امامت، حکایت مرتبط با شهید شدن و حکمیت حجر الاسود میباشد که در قصه‌های متعدد به گونه ای با ابوخالد رابطه یافته و آخر و عاقبت سبب به تغییر تحول رای او در خصوص امام بر حق میگردد[۱۶] سید حمیری (م ۱۷۳ ق) که آورده شده با شنیدن همین احادیث از آئین کیسانیه دست شسته، این اتفاق را به نظم درآورده میباشد.[۱۷]

درباره کوشش او برای یافتن امام بر حق، ماجرا دیگری دلالت بر آن دارااست که وی وقتی به نزد حسن مثنی رفته و از او به جا مانده امامت را سراغ گرفته میباشد و زیرا از وی ناامید گردیده، به آستان امام سجاد(ع) شتافته میباشد.[۱۸]

ابوخالد از اصحاب امام باقر(ع)
با بالا به چنگ آوردن دشوار‌گیری حکام اموی بر شیعه‌ها که در طول آن اشخاصی زیرا یحیی بن ام طویل کشته شدند، ابوخالد به مکه گریخت و مدتی در آنجا مخفی شد[۱۹]. اگرچه تاریخ درگذشت وی معلوم وجود ندارد، البته او زمان امام باقر(ع) (امامت: ۹۵-۱۱۴ ق)را دریافته و به جرگه اصحاب آن حضرت درآمده میباشد.[۲۰]

از راویان حدیث
ابوخالد ضمن امام سجاد(ع) و امام باقر(ع)، از عده ای زیرا اصبغ بن نباته و یحیی بن ام طویل قصه نموده است.[۲۱]

برای مثال افرادی که از او ماجرا کرده‌اند، جمیل بن پارسا، هشام بن تندرست، سدیر صیرفی، ضریس بن عبدالملک و مثنی حناط را می‌قدرت اسم پیروزی.[۲۲]

با همگی آنچه درباره ابوخالد گفته شد، ناشی اکبر(م ۲۹۳ ق)به جماعتی از «فاطمیه» تحت عنوان «اصحاب ابوخالد کابلی» اشاره می‌نماید که امام سجاد(ع) را در طی شهیدشدن پدرشان در سن بلوغ نمی‌دانستند.[۲۳]

خلط در منابع رجالی
در منابع، به منجر اشتراک لقب در بین ابوخالد کابلی و ابوخالد قماط مسمی به یزید، از اصحاب امام درست گو(ع)، گاه در بین این دو خلط گردیده است. روضه خوان طوسی یک توشه میان اصحاب امام سجاد(ع) از ابوخالد به طور «کنکر ابوخالد کابلی» ذکر شده و افزوده که اسم وی وردان بوده میباشد.[۲۴] همو توشه دیگر میان اصحاب امام باقر(ع) از فردی با اسم «وردان ابوخالد کابلی اصغر» حافظه کرده و گفته میباشد که او از امام راست گو(ع) نیز قصه نموده و یادآور گردیده که کنکر اسم «ابوخالد کابلی کلان» بوده میباشد.[۲۵]

روضه خوان طوسی در شمار اصحاب امام درستگو(ع) از کنکر نامی به طور «ابوخالد قماط کوفی»[۲۶] و توشه دیگر در بین اصحاب به عبارتی امام از «وردان ابوخالد کنکر» ذکر شده و میگوید که از امام درست گو(ع) قصه می‌نماید.[۲۷] شایان بیان میباشد که ابن شهر آشوب نیز از «ابوخالد قماط کابلی» حافظه کرده و گفته: غالیان خویش را به وی نسبت میدهند.[۲۸]. صحبت ابن شهرآشوب از آن رو میباشد که فرقه‌هایی مانند نصیریه و مخمسه، ابوخالد الکابلی را باب چهارم امامان می‌شمارند و احادیثِ متعددی به وی نسبت داده‌اند.[۲۹]

بازدید : 32
سه شنبه 21 مرداد 1404 زمان : 13:37


مصطفی چمران (۱۳۱۱ش-۱۳۶۰ش) وزیر نگهبانی دولت موقت کشور‌ایران و بنیانگذار ستاد مبارزه‌های نامنظم در مبارزه عراق با کشور‌ایران. او قبل از انقلاب اسلامی با دعوت امام موسی صدر به لبنان رفت و هشت سال آنجا ماند. بعداز برد انقلاب اسلامی کشور‌ایران وزیر حفاظت دولت موقت جمهوری اسلامی، نماینده مجلس و فرمانده ستاد مبارزه‌های نامنظم در نزاع عراق با جمهوری اسلامی ایران بود. مصطفی چمران در دهلاویه در ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۰ش به شهیدشدن رسید. دو دست‌نوشته با عنوانهای «لبنان» و «کردستان» از چمران، دربردارنده خاطراتش از لبنان و کردستان بوده و «علی زیباترین سرودۀ هستی» و ترجمه فارسی دعای کمیل مثلا مسجد قبا مشهد اثرها اوست.

معاش‌طومار
مصطفی چمران در ۱۳۱۱ش در قم متولد شد و از یک سالگی به یار و همدم خانواده در طهران سکنی گزید.[۱] وی در اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ش در آزادسازی سوسنگرد و تپه‌های الله اکبر کمپانی داشت.[۲] بعد از فتح ارتفاعات الله اکبر، چمران طرح تسخیر دِهْلاویه را به یاری رزمندگان ستاد جنگهای نامنظم به مرحله اعمال درآورد و در ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۰ش بر تاثیر اصابت ترکش خمپاره معاند در جناح سوسنگرد ـ دهلاویه به شهید شدن رسید[۳] و آن گاه در پردیس زهرا به خاک ودیعت آدرس مسجد قبا مشهد شد.[مستلزم منبع]

پیام تسلیت امام خمینی
امام خمینی به مناسبت شهیدشدن پزشک معالج مصطفی چمران در نخستین تیر ۱۳۶۰ش پیامی خطاب به ملت کشور‌ایران، لبنان و خانوادۀ شهید چمران صادر کرد.[۴]

خانواده
چمران دو توشه تزویج کرد. همسر اولش امریکایی بود که از وی صاحب و مالک سه پسر و یک دختر گشت. خانواده‌اش هنگام اقامت چمران در لبنان، به سبب ساز ناسازگاری با گوشه و کنار، به امریکا بازگشتند و وی خویش در لبنان ماند و این دستور موجب طلاق همسرش از وی شد. بعد از طلاق، او با زنی لبنانی تزویج کرد البته از وی مالک فرزندی رزرو مسجد قبا مشهد نشد.[مستلزم منبع]

تحصیلات
در کشور ایران
چمران تحصیلات ابتدایی‌اش را در مدرسه ابتدایی انتصاریه، مجاورت حیطه پامنار، سپری کرد و در متوسطه دارالفنون و البرز زمان دبیرستان را تمام کرد. طی علم آموزی از شاگردان ممتاز به شمار می‌آمد. از پانزده سالگی در جلسات فقهی، مثلا درس تعبیروتفسیر قرآن آیت الله طالقانی در مسجد هدایت کمپانی کرد. او در ۱۳۳۲ش در حرفه الکترومکانیک دانشگاه فنی کالج طهران پذیرفته شد[۵] و در زمان علم آموزی، دانشجویی ممتاز، و به ویژه آیتم دقت و التفات استادش، شماره تلفن مسجد قبا مشهد مهدی تاجر بود.[۶]

در ایالات متحده
چمران بعد از سوا التحصیلی، در ۱۳۳۷ش با استعمال از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز برای ادامه علم آموزی راهی امریکا شد. سکو فوق لیسانس مهندسی برق را از کالج تگزاس گرفت و برای ادامه علم آموزی به کالج برکلی رفت و زمان دکتری در حرفه الکترونیک و فیزیک پلاسما را با سکو ممتاز به پایان رسانید.[مستلزم منبع]

شغل‌های سیاسی در روزگار علم آموزی
در کشور ایران
عضویت در کمیته نهضت مقاومت ملی

بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ش و سقوط دولت محمد مصدق، چمران به کمیته نهضت مقاومت ملی کالج فنی پیوست.

صدمه دیدن در ۱۶ آذر ۱۳۳۲

چمران در رخداد ۱۶ آذر ۱۳۳۲ش، در اعتراض دانشجو ها به دیدار ریچارد نیکسون نائب رئیس مدیر جمهوری وقت امریکا از جمهوری اسلامی ایران، مجروح شد. او در د‌همین سالگرد رخداد، نوشته‌علمی مفصّلی دراین باره نوشت که در نشریه کنفرانس دربین المللی دانشجوها در امریکا به چاپ رسید.[۷]

در ایالات متحده
نبرد سیاسی ـ اعتقادی در ایالات متحده او در طول علم آموزی به جنگ سیاسی ـ اعتقادی خویش خاطر نشان کرد و به منجر این فعالیتها بورس تحصیلی‌اش جدا شد.[۸]

تأسیس جناح ملی جمهوری اسلامی ایران در امریکا

در روزگار علم آموزی در امریکا، او و چندین بدن از دانشجوها، شاخه‌ای از جناح ملی را با تیتر «جناح ملی کشور‌ایران در امریکا» تأسیس کردند و وی به عضویت شورای مرکزی و هیئت اجرایی آن تعیین شد.[۹] او، همینطور به منجر همت فراوان در راه و روش پیشبرد تکان دانشجویی، در نهمی مجمع همگانی سازمان دانشجوها اهل ایران در امریکا، که در دانش گاه برکلی در خرداد ماه ۱۳۴۱ش/ ژوئن ۱۹۶۲ برگزار شوید، تحت عنوان اول عضو افتخاری و دایم سازمان برگزیده شد.[۱۰]

احداث انجمن اسلامی دانشجو یان در امریکا و کانادا

نوشته ی علمیٔ مهم: انجمن دانشجو ها مسلمان آمریکای شمالی
در اوایل دهه ۱۳۴۰ش، چمران به یار دانشجوها اهل ایران و نیز دانشجو یان مسلمان بقیه کشورهای اسلامی، «انجمن اسلامی دانشجو یان در امریکا و کانادا» را

تعداد صفحات : 48

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 483
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه