جارودیه اولیه فرقه زیدیه میباشد. این فرقه به اسم پررنگترین شخص آن، ابوالجارُود زیاد بن مُنْذَر، منسوب میباشد.
براساس گزارش ابوعیسی وراق، جارودیه معتقد بودهاند که پیامبراکرم(ص)، امام علی(ع) را با بیان اوصاف، سوای تصریح به نام، به امامت منصوب نموده است. ولی جارودیه معتقد بودند کهاین صفات، فقط تخصیص به علی(ع) داشته میباشد و بر این شالوده جارودیه، نپذیرفتن و تعیین نکردن علی علیهالسلام را به امامت پس از فرستاده، موجب بی دینی و ضلالت دانستهاند. جارودیه همینطور معتقد به وجود نصی شبیه دربارۀ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بودهاند. آنها قائل بودند که پس از این سه بدن، نصی بر امامت هیچ علوی نیست، اما امامت را محصور به فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میدانستند. جارودیه، همانند دیگر زیدیان، بر این اعتقاد و باور بودند که هر عَلَاو درست النسب از فرزندان امام حسن و امام حسین، که فقید و خداپرست و شجاع باشد، در حالتیکه قیام نماید و عموم را به خویش دعوت کند، امام مسجد قبا مشهد خواهد بود.
بنیانگذار
نوشتهی علمیٔ مهم: ابوالجارود
در منابع رجالی امامیه، داده ها اندکی در بارۀ ابوالجارود آمده میباشد. محمد بن قدمت کشی (قرن چهارم)، قدیمترین رجالی امامیه، در بارۀ ابوالجارود اطلاعاتی آورده میباشد.[۱] به نوشتة کشّی،[۲] ابوالجارود به سَرْحُاینترنت پر اسم و رسم بود. کشی، سرحوب را به معنای شیطانی کور و مستقر در دریا دانسته و گفته کهاین کنیه را امام باقر(ع) بر او گذارده میباشد. کشی همینطور روایاتی در ذم ابوالجارود، به گزارش امام درست گو (ع)، آورده میباشد.[۳] نجاشی (متوفی ۴۵۰) داده ها ظریف تری در بارۀ ابوالجارود داده و کنیه اورا هَمْدانی خَارَفی بیان نموده است.[۴] وی به گزارش محمدبن سنان از ابوالجارود، آورده که وی از مجال به دنیا آمدن نابینا بود. نجاشی، ابوالجارود را از امامیان کوفی نسب دانسته و گفته که او از شاگردان امام باقر(ع) آدرس مسجد قبا مشهد بوده میباشد.[۵]
ابوالجارود در قیام زیدبن علی (۱۲۲ق) به عنوان مثال ملازمان وی بوده که نشانه دهندۀ تغییر و تحول عقیدۀ ابوالجارود از امامیه به زیدیه میباشد. نجاشی،[۶] به گزارش ابوالعباس بن نوح، از محمد بن اسماعیل بخاری آورده که ابوالجارود به ثقفی ملقب بوده و از عَطیة بن سعد عوفی (متوفی ۱۱۱) حدیث شنیده و از امام باقر علیهالسلام نیز داستان نقل نموده است. همینطور مروان بن معاویه و علی بن هاشم بن برید از ابوالجارود قصه نقل کردهاند که بخاری در التاریخ الکبیر[۷] و التاریخ الصغیر[۸] به آن اشاره رزرو مسجد قبا مشهد نموده است.
روحانی طوسی (۱۳۸۰)[۹] ابوالجارود را شخصی تابعی و زیدی معرفی کرده و گفته که فرقۀ جارودیه به او منتسب میباشد. در منابع، نسب ابوالجارود به طورهای متفاوت، مثلا حوفی[۱۰] و حَرقی و خارقی،[۱۱] آمده که جملگی تصحیف خارفی میباشد، چون ابوالجارود از تیرة خارَفِ قبیلة هَمْدان شماره تلفن مسجد قبا مشهد بوده میباشد.[۱۲]
تاریخ به دنیا آمدن و وفات ابوالجارود در منابع معین نشده اما با دقت به تاریخ وفات بعضی از مشایخ او، همانند حسن بصری (متوفی ۱۱۰)، اصبغ بن نُباته (متوفی نصفه اولیه قرن دوم) و أبوبُرْدَة بُرَید بن عبداللّه اشعری (متوفی نصفه اولیه قرن دوم)،[۱۳] احتمالاً پیش از سال ۸۰ به عالم آمده میباشد.
ابوالجارود از ابوطُفَیل عامربن واثله صحابی (متوفی ۱۰۰ یا این که ۱۱۰) نیز ماجرا نقل کرده[۱۴] که ظاهراً برهمین اصل، روضه خوان طوسی[۱۵] اورا از تابعین شمرده میباشد. ذهبی، ابوالجارود را مثلا درگذشتگان در میان ۱۴۰ تا ۱۵۰ بیان نموده است.[۱۶] مِزّی فهرست جامعی از مشایخ و راویان ابوالجارود را آورده میباشد.(ج ۹، ص۵۱۷ ـ ۵۱۸)
در منابع رجالی اهل سنّت، اقوال زیادی در جرح ابوالجارود آمده که ظاهراً به باعث زیدی بودن اوست.[۱۷]
عقاید جارودیه
گزارشهای جانور در بارۀ جارودیه در اثر ها کلامی و کتابهای ملل و نحل به دو مجموعه تقسیم می گردد.
ابتدا، گزارشی میباشد که سعد بن عبدالله اشعری (متوفی ۲۹۹ یا این که ۳۰۱) در کتاب المقالات و الفرق[۱۸] آورده میباشد، که با کاستیهایی در کتاب فرق الشیعه منسوب به حسن بن موسی نوبختی[۱۹] نیز آمده میباشد. این گزارش تشابه فراوانی با ماجراِ مؤلفِ کتاب اصول النِحَل[۲۰] دربارۀ جارودیه دارااست که ظاهراً تألیف جعفربن حرب (متوفی ۲۳۶) میباشد.[۲۱]
دستۀ دوم، گزارشهایی دربارۀ این فرقه میباشد که ابوالقاسم بلخی (متوفی ۳۱۹)،[۲۲]ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (متوفی ۳۳۴)،[۲۳] ابن تمهید (متوفی ۴۵۶)[۲۴] و احمدبن یحیی معروف به ابن مرتضی (متوفی ۸۴۰)[۲۵] آوردهاند. ابوسعید نَشْوان بن سعید حِمْیری (متوفی ۵۷۳)[۲۶] نیز گزارش بلخی را عیناً نقل نموده است. میان این پنج گزارش، داستان ابن مرتضی با وجود اختصار مداقه فراوانی داراست. ابن مرتضی[۲۷] بدین مقاله اشاره کرده که ماجرا خویش را از محمدبن هارون دارای شهرت به ابوعیسی وَرّاق (متوفی بعداز ۲۴۷) گرفته میباشد. نجاشی[۲۸] از ابوعیسی وَراق خاطر کرده و از اثر ها او به کتابهای الامامة، کتاب اختلاف الشیعة، و المقالات اشاره نموده است که با اعتنا به قضیه آنها، این مطالب، ظاهراً برگرفته از یکیاز این اثرها میباشد. مطابق گزارش ابوعیسی وراق ــ که ابوالحسن اشعری[۲۹] و بلخی[۳۰] سوای تصریح به اسم وی، آن را نقل کردهاند ــ جارودیه معتقد بودهاند که پیامبراکرم، علی علیهالسلام را با بیان اوصاف، فارغ از تصریح به نام، به امامت منصوب نموده است. اما جارودیه معتقد بودند کهاین صفات، فقط تخصیص به علی علیهالسلام داشته میباشد و بر این شالوده جارودیه، نپذیرفتن و گزینش نکردن علی علیهالسلام را به امامت بعداز نبی، موجب شرک و ضلالت دانستهاند. جارودیه همینطور معتقد به وجود نصی شبیه دربارۀ امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بودهاند. جارودیه قائل بودند که پس از این سه بدن، نصی بر امامت هیچ علوی نیست، اما امامت را محصور به فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میدانستند. جارودیه، همانند دیگر زیدیان، بر این اعتقادوباور بودند که هر عَلَاو درست النسب از فرزندان امام حسن و امام حسین، که فقیه و بازهد و شجاع باشد، در صورتیکه قیام نماید و عموم را به خویش دعوت کند، امام خواهد بود.
ابوعیسی وراق در ادامۀ گزارش خویش، طریقههای جارودیه را در بارۀ مهدویت به سه تیم تقسیم نموده است:
اشخاصی که به مهدویت و رجعت محمدبن عبداللّه نفس زکیه (متوفی ۱۴۵) اطمینان داشتهاند؛
معتقدان به مهدودیت محمدبن قاسم طالقانی (متوفی ۲۱۹)؛
و عده ای که یحیی بن قدمت را قائم میدانستند و در انتظار رجعت او بودند.[۳۱]
دیگر نویسندگان ملل و نحل، زیرا عبدالقاهر بغدادی[۳۲] و مؤلف تبصرة العوام[۳۳] و شهرستانی،[۳۴]، با تفاوتهایی این مطالب را نقل کردهاند. مسعودی[۳۵] نیز به گزارش ابوعیسی وراق، در بارۀ جارودیه و عقیدۀ آن ها در بارۀ محصور بودن امامت در بین فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، مطالب مختصری آورده میباشد.
ابوسعید نشوان بن سعید حمیری،[۳۶] پس از نقل ماجرا ابوعیسی وراق از روش ابوالقاسم بلخی، دربارۀ فرقۀ حسینیه (رهروان قاسم بن علی عَیانی، متوفی ۳۹۳)، گزارشی آورده و به جهت اطمینان رهروان عیانی به رجعت وی، آنان را نیز مجموعهای از جارودیه دانسته میباشد، البته این نحله ارتباطی با جارودیه ندارند. ابوالقاسم بلخی[۳۷] در ادامۀ گزارش خویش، به گزارش منبعی که احتمالاً به عبارتی وراق بوده، به باور ابوالجارود در بارۀ رجعت اشاره نموده است، هر یک سری برخی اصحاب ابوالجارود این نظریه را نداشتهاند، چنانکه ابوالحسین خیاط[۳۸] از پذیرفته نشدن این نظریه دربین جارودیه صحبت گفته میباشد.
بلخی[۳۹] همینطور به گروهی از زیدیه که رهروان شخصی به اسم صباح بن قاسم مری (مزی ؟) بودهاند، اشاره کرده و گفته میباشد آن ها عقایدی همانند جارودیه داشتهاند و صرفا اختلافشان با جارودیه نگرش آنان در بارۀ ابوبکر و قدمت بوده میباشد.
گزارش ظاهراً غیروابسته دیگری که در بارۀ جارودیه در کتاب اصول النحل[۴۰] آمده، احتمالاً برگرفته از منبع مشترکی میباشد که سعدبن عبداللّه اشعری نیز گزارش خویش را در بارۀ جارودیه از آن نقل نموده است.دربارۀ مؤلف این تاثیر اختلاف حیث وجود داراست؛ یوزف فان اس آن را با تیتر مسائل الامامة و منسوب ناشِیء اکبر (متوفی ۲۹۳) به چاپ رساند اما مادلونگ[۴۱] آن را تألیف جعفربن حرب و اسم آن را اصول النحل دانسته میباشد. البته عبارتی در کتاب اصول النحل می باشد که به تألیف این تاثیر در هنگامی دیرینخیس دلالت دارااست.[۴۲] گزارش کتاب اصول النحل با تعریف جارودیه در کتاب سعدبن عبداللّه اشعری[۴۳] شباهتهایی دارااست و با صرف لحاظ از برخی جزئیات، میاقتدار مطالب سعدبن عبداللّه را گستردن یافتۀ خبر اصول النحل دانست. در کتاب اصول النحل، منبع خبر جماعتی از مشایخ و علمای شیعه نام برده میباشد. با آنکه سعدبن عبداللّه اشعری تصریح یا این که اشاره نکرده که مطالب خویش را دربارۀ جارودیه از منبعی دیرین گرفته، نحوۀ گزارش او آرم میدهد که آن را از اثری سابق دریافت نموده است. مادلونگ[۴۴] این منبع را کتاب اختلاف الناس فی الامامة نوشتۀ هشام بن حکم (متوفی ۱۷۹) میداند، البته شواهدی در کتاب سعدبن عبداللّه دلالت بر این دارااست که از کتابی در ملل و نحل تألیف یونس بن عبدالرحمان قمی (متوفی ۲۰۹) استعمال نموده است.[۴۵]
به نقل از مؤلف اصول النحل[۴۶] جارودیه به وجود نصی بر امامت حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام از سوی فرستاده یقین داشتهاند. بعداز این سه بدن، منکر وجود نصّ بر امامت شخصی بوده، یقین داشتهاند که امامت از فرزندان حضرت فاطمه(س) بیرون نخواهد شد. جارودیه شرطِ تایید دعوی امامت را فقط خروج و قیام میدانستند و از دو خلیفۀ ابتدا برائت میجستند و آنها را به جهت کنار نهادن علی علیهالسلام و غصب خلافت او، کافر میشمردند. ابوالجارود معتقد بوده که امام به همۀ آنچه موردنیاز امت میباشد، دانش داراست و علویان تمامی مستعد داشتن اینگونه علمیاند و صرف وصال به بلوغِ سِنی، موجب دستیابی این فضیلت در بین آنها گردد. او معتقد به الهام به امام بود و میاذعان کرد که علم ها در مواجهه با رویدادها تازه به امام الهام می گردد.[۴۷]
روحانی طوسی (متوفی ۴۶۰) از اثرها ابوالجارود به کتاب اصل و کتاب التفسیر عن ابی جعفر الباقر علیهالسلام اشاره کرده[۴۸] در حالی که نجاشی[۴۹] صرفا از کتاب تفسیرالقرآن ابوالجارود، به قصه از امام باقر علیهالسلام، مذکور میباشد. این شرکت احادیث تفسیری، دارای اسم و رسم بوده و ابن ندیم نیز[۵۰] به آن اشاره نموده است. نجاشی[۵۱] و طوسی،[۵۲] با تفاوتی اندک، سلسله مدرک مشابهی در داستان تعبیر و تفسیر ابوالجارود آوردهاند.[۵۳] ابوالجارود دراین تعبیر و تفسیر، احادیث تفسیری امام باقر(ع) را عده نموده است. احمدبن محمدبن سعید، معروف به ابن عقده (متوفی ۳۳۳)، تعبیروتفسیر ابوالجارود را از جعفربن عبداللّه محمدی (زنده در
۲۶۸) به داستان وی از ابوسهل کثیربن عیاش قطان، دانش آموز ابوالجارود، داستان نموده است. در تعبیروتفسیر علی بن ابراهیم قمی (زنده در ۳۰۷)[۵۴] یکسری داستان از ابوالجارود با سلسله گواهی طوسی و نجاشی آمده و در مفاد مختلف دیگری فقط با بیان «وفی روایة ابی الجارود»[۵۵] از تعبیر ابوالجارود مطالبی نقل گردیده است. ظاهراً این احادیث را ابوالفضل عباس بن محمدبن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر، دانش آموز قمی، به تعبیروتفسیر افزوده میباشد.[۵۶]
علی بن ابراهیم قمی به گزارش پدرش ابراهیم بن هاشم قمی خبری از ابوالجارود از روش صفوان بن یحیی بَجَلی (متوفی ۲۱۰) و خبری از دقیق بن ناصح به قصه از عبدالصمدبن بشیر از ابوالجارود نیز آورده میباشد.[۵۷] در تعبیر و تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی[۵۸] نیز روایاتی تفسیری از ابوالجارود بیان شده که سلسله سندهای متفاوتی داراست که آرم دهندۀ تداول احادیث تفسیری ابوالجارود میان محافل امامی ـ زیدی کوفه میباشد. احادیث تفسیری ابوالجارود در بر دارندۀ بعضی آرای اوست. ابوالجارود در مخالفت با معتزله و نظرها آن ها، روایاتی نقل نموده است.[۵۹]

نکات مهم برای رزرو مسجد جهت برگزاری مراسم ترحیم در مشهد